واشنگتن پست یک آزمایش فوق العاده جالب انجام داد که نتایج آن تکان دهنده بود. در سال ۲۰۰۷ از یک نوازنده موفق و مشهور جهانی خواست به صورت ناشناس در یک ایستگاه مترو بنوازد. او کلاه بیسبالی سرش گذاشت و به نواختن موسیقی مشغول شد. این آزمایش با چندین دوربین مخفی ذخیره می‌شد. قبل از آن بیان نتایج این آزمایش، بگذارید کمی در مورد این نوازنده بیشتر بدانیم:
این نابغه موسیقی، نواختن را از 4 سالگی شروع کرد. پدر و مادرش که هردو روان‌شناس بودند، دیدند پسرشان به کشوهای کمدش کش بسته و آهنگ‌های کلاسیک را با گوش‌دادن تقلید می‌کند و برای تغییر زیر و بمی صدا کشوها را باز و بسته می‌کند، آنجا بود که تصمیم گرفتند او را به کلاس موسیقی بفرستند.
آن روز با ویولنی به ارزش 17 میلیارد تومان، به‌مدت ۴۵ دقیقه، نه چند قطعه معمولی، بلکه چند قطعه از شکوه‌مندترین ساخته‌های موسیقایی تاریخ را نواخت. سه‌روز قبل از این آزمایش در تالار سمفونی بوستون برنامه اجرا می کرد و تمام تالار پر شده بود و قیمت متوسط هر صندلی ۱۰۰ دلار!

اما نتایج آزمایش چه بود؟ در سه کلمه؛ بهت انگیز، وحشتناک و خجالت آور! ۱۰۹۷ نفر از جلوی وی رد شدند. از میان این افراد تنها ۷ نفر برای شنیدن ایستادند. و فقط 32 دلار جمع کرد (یعنی یک سوم قیمت یکی از صندلی های برنامه رسمی اش). تازه ۲۰ دلار از این 32 دلار مربوط به فردی بود که وی را شناخته بود. جالب است بدانید جاشوا بل، همان قطعاتی را در مترو نواخت که در شب پیش از آن در کنسرتی نواخته بود.
كسي كه بيش از همه به ويلون زن توجه نشان داد، كودك سه ساله‌اي بود. كودك يك لحظه ايستاد و در حاليكه همچنان نگاهش به ويلون‌زن بود، مادرش او را کشان کشان با خود برد. وقتي كه از نواختن دست می كشيد تا قطعه را عوض کند، سكوت بر همه جا حاكم می شد، نه كسي متوجه شد. نه كسي تشويق می كرد. همان کسی که قرار بود همان هفته جایزۀ ایوری فیشر را به‌عنوان بهترین نوازندۀ کلاسیک آمریکا دریافت کند.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این آزمایش از مناظر مختلف از جمله فلسفه زیبایی شناسی و سلیقه هنری مردم در عصر مدرن مورد تحلیل قرار گرفته است. اما می شود به گونه ای دیگر هم به این مساله پرداخت. اگر مردم می دانستند که یکی از بهترین موسیقی نوازان جهان با یک ویلون 17 میلیارد تومانی در حال نواختن است، باز هم چنین می کردند؟ مسلما نه! به بیان ساده هنرنمایی او در مترو، یک اثر هنری بدون‌قاب بود.

بگذارید با مثالی این مساله را شفاف تر کنم. فرض کنید نقاشی ونگوک، نقاش معروف را از موزه با آن تدابیر امنیتی خاص بیرون بیاورید و از قاب ظریف و بسیار گران قیمت خود بیرون بکشید و آن را در یک قهوه خانه –با حضور آدم های معمولی که از وجود چنین نقاشی ای و چنان هنرمندی بی خبرند- به حراج بگزارید، فکر می کنید بتوانید آن را بیشتر از 500 هزار تومان بفروشید؟

ما در زندگی شخصی، اداره سازمان و کشورداری هر روز پدیده های مختلف را ارزش گذاری می کنیم؛ از یک فیلم سینمایی تا یک استارت آپ و حتی یک پروژه ملی. ارزش پدیده ها پیش ما وابسته به خیلی متغیرهاست. ولی یکی از آن متغیرها، فضاسازی پیرامونی آن پدیده است. اینکه در موردش چه می گویند؟ آن را چه کسی پیشنهاد داده؟ چه تاریخچه، داستان و عقبه ای دارد؟ بسته به اینکه آن پدیده را در کدام قاب قرار دهیم، ارزش گذاری ما از آن تغییر پیدا می کند.

مثلاً می خواهید ماشین بخرید. دو گزینه دارید. در مورد گزینه اول می گویند که فروش آن هفته گذشته به شدت بالا رفته، همین دیروز یک سلبریتی پولدار آن را برای هدیه تولد همسرش خریده و این ماشین فقط در نمایشگاه های خاص عرضه می شود. اما در مورد گزینه دوم چنین اطلاعاتی به شما نمی دهند. شما اولی را می خرید اما واقعیت آن است که فروش گزینه اول علی رغم افزایش فروش، یک دهم گزینه دوم نیست، در ضمن آن سلبریتی هفته بعدترش ماشین (گزینه اول) را پس داده است.

در زندگی شخصی بارها شده است که ناراحت هستیم از اینکه ایده های ما، توانایی های ما و … به خوبی مورد استقبال قرار نگرفته. همچنین در سازمان و کشور نیز با چنین مسایلی روبرو هستیم، چرا محصولات ما را نمی خرند، چرا به اپلیکیشن ما سر نمی زنند و چرا در کشور ما سرمایه گذاری نمی کنند و … از خودمان بپرسیم آیا نقاشی ونگوگ را در یک قاب کهنه و زشت ارایه کرده ام یا در قاب طلایی همراه با فضاسازی در مورد اصالت و قدر و قیمت آن.

اگر برای ایده ها، محصولات، آورده هایمان، قاب طلایی نگذاریم، مانند جاشوا بل خواهیم بود، با اینکه جزو بهترین های موسیقی هستیم و گران قیمت ترین ویلون ها را هم در دست داریم ولی فقط کودکان بازیگوش به نواختن ما علاقه نشان می دهند. شاهکارها، قاب های طلایی می خواهند.

دسته بندی : افزایش فروش سایت