تا حالا به این موضوع فکر کردید که چرا بعضی از افراد کسب‌وکار خوبی  دارند و احساس رضایت می‌کنند در مقابل بعضی از افراد کسب‌وکار خوبی ندارند و اصلاً راضی نیستند!!

و از همه مهم‌تر چرا بعضی از افراد درآمد زیادی دارند، درحالی‌که اکثر مردم از درآمد پایین گله می‌کنند.این سؤال برای من انقدر بزرگ و مهم بود تا روزی شروع به تحقیق این موضوع کردم.

قبل از اینکه داستان را شروع کنیم می‌خواهم به شما تبریک بگویم برای خواندن این کتاب، تعداد افراد کمی در جامعه با توجه به شرایط فعلی تلاش برای بهبود کسب‌وکار خود می‌کنند اما شما با خواندن این کتاب قصد دارید چند % باعث پیشرفت خود شوید. تنها ۲۰% از افراد هر جامعه برای افزایش آگاهی خود برای پیشرفت در جامعه وقت می‌گذارند و هزینه می‌کنند، این‌که شما جزء این افراد کم هستید بسیار خوشحالم و شمارا به شروع داستان دعوت می‌کنم.

حتماً در روز تعداد زیادی از افراد را می‌بینید که از شرایط بد اقتصادی گله می‌کنند و میگویند که دیگر راهی برای پیشرفت در این جامعه با این شرایط نیست، نمی‌توان به هیچ جایی با این شرایط رسید و …

حتماً در آشنایان خود افرادی را می‌بینید که وقتی میگویید می‌خواهید کسب‌وکاری را راه بیندازید یا کار خود را می‌خواهید افزایش دهید میگویند قبلاً این کار را کرده‌اند و نشده شما هم نکنید که نمی‌شود!!

و حتماً افراد زیادی را می‌بینید که هیچ تلاشی برای موفقیت در کار خود نمی‌کنند و صبح تا شب از وضعیت بد اقتصادی میگویند که فقط درگذشته می‌شد کاری را انجام داد والان به‌هیچ‌عنوان نمی‌شود کاری را کرد!!

اما در این میان افرادی هستند که تعداد آن‌ها هم کم نیست که در همین شرایط اقتصادی دارند به کسب‌وکارشان رونق می‌دهند و خیلی‌ها با سن کم به موفقیت‌های بزرگ میرسند!!! اما چطوری؟؟؟

کتاب کسب‌وکار طلایی برای همین موضوع است که به شما بگوید همیشه یک‌راهی وجود دارد و نگذارد که در تله افرادی بیفتید که به زندگی کاریِ خود پایان داده‌اند.

مهدی(درآمد خوب) و فرهاد(درآمد پایین): مهدی و فرهاد باهم پسرخاله بودن ،مهدی قدبلند و موهای مشکی داشت ، فرهاد قد نسبتاً کوتاه و موهای قهوه‌ای داشت.شرایط زندگی این دو پسرخاله خیلی شبیه هم بود:

وضعیت مالی خانوادگی، موقعیت اجتماعی، محل زندگی و … اما طرز فکر این دو اصلاً شبیه هم نبود !!!

مهدی همیشه تو فکر این بود یک کسب‌وکار بزرگ با درآمده عالی داشته باشِ،فرهاد همیشه تو فکر این بود که آخر هفته رو کجا بره با دوستش تا بیشتر خوش بگذرِ، مهدی اعتقاد داشت که آینده مالیش را خودش درست می‌کنم و هرروز برای رسیدن به اون تلاش می‌کرد.فرهاد همیشه معتقد بود آینده مالیش رو سرنوشت تعیین می‌کنم و درگیرِ کارهای روزمره‌ای بود که هیچ کمکی به داشتن یک کسب‌وکار خوب نمی‌کرد.

بعد از گذشت سالها مهدی الآن یک کسب‌وکار خوب با درآمد بالا داره که چند نفر براش کار می‌کنند (خودش میگه چندساله دیگه تازه به هدف اصلیم می‌رسم این تازه شروع کارمِ!!)فرهاد الآن یک کار با درآمد پایین داره همیشه میگه بازار خرابه!!!

بعدازاین‌که با این دو نفر صحبت‌های خیلی زیادی کردم به نتایج زیادی رسیدم.مهدی که کسب‌وکار خوب داشت چیزی که موقع شروع باعث شد پیشرفت کنه این بود که به خودش اعتماد داشت و می‌دانست یک‌راهی وجود داره که به اون چیزی که می‌خواهد برسه.

بر سی‌هایی که کردم خیلی دقیق بود و دلیل موجهی هم داشت. اما من قانع نشدم و شروع کردم به بررسی و مطالعه علمی دقیق!! از این موضوع حدوداً چند سال میگذره و من جواب سؤالم را دقیق و کامل گرفتم که چرا بعضی‌ها درآمد بالایی دارند و بعضی‌ها درآمد پایین!!

و جواب این بود هرکسی که الآن در این شرایط بازار ، این شرایطی که خیلی با شرایط گذشته متفاوتِ، این شرایطی که کسب‌وکارهای قدیمی خیلی‌هاشون درآمدشان کم شده، درآمد بالایی داره یک دلیل داره!

وآن هم اینه: همیشه یک‌راهی وجود داره و بادانش تلاش کن!!!

اونایی که الآن ثروتمند ، خوشبخت و یک زندگی عالی دارند اول‌ازهمه به خودشان ایمان داشتن و با به دست آوردن دانش کافی و تلاش به اون چیزی که میخواستن رسیدن.

مثال: از استارتاپ ها

و اونایی که زندگی معمولی و درآمد خیلی پایین، دارند دلیلش این بود اصلاً به خودشان اعتماد نداشتند و مغلوب شرایط میشدن، هیچ‌وقت برای زندگی عالی با درآمد بالا برنامه‌ریزی و تلاش نکردن!! و البته دانش کافی هم نداشتند!!

راهکارهایی برای افزایش فروش

پرسش سؤال مناسب:

پرسش سؤال درواقع تکنیک نیست بلکه مرحله‌ای از فروش هست که حتماباید انجام شود ، اما بهتر بود که آن را در قسمت تکنیک فروش می‌نوشتیم!!

یکی از ویژگی‌های فروشندگان پرسش سؤال مناسب است

در هر فروشگاهی تعداد زیادی محصول وجود دارد ، هرکدام برای یک سلیقه و نیاز مشتری یک مشتری است و باسلیقه هر مشتری دیگری بسیار متفاوت است.

نکته مهم این است که اگر محصول، موردنیاز و سلیقه مشتری احتمالی به او معرفی شود احتمال فروش بسیار افزایش پیدا می‌کند و در مقابل اگر محصول که معرفی شود تناسب با درخواست مشتری نداشته باشد احتمال خرید بسیار کم می‌شود.

برای اینکه محصول مناسب هر مشتری را به او بدهیم باید در شروع مکالمه اول چند سؤال پرسیده شود تا اطلاعات کافی از مشتری را کسب کنیم، تا محصول متناسب را معرفی کنیم.

تصور کنید مشتری برای خرید پرینتر به فروشگاهی می‌رود فروشنده چه سوالاتی می‌تواند از او بپرسد؟

  1. آیا تابه‌حال پرینتر داشته‌اید؟

این سؤال برای این طرح می‌شود که اگر فرد تابه‌حال پرینتر داشته است پس احتمالاً با مدل‌های پرینترها آشناست یا حداقل یک مقدار فنی می‌توان با او صحبت کرد

اگر فرد تابه‌حال پرینتر نداشته است پس باید خیلی ساده‌تر با او در مورد مدل‌های پرینترها صحبت کنیم

  1. شغل شما چی هست؟

مصلما کسی که دانشجو هست و هفته‌ای چند بار می‌خواهد پرینتر بگیرد با کسی که کافی نت دارد و در روز چندین بار از پرینتر استفاده میکند و باکسی که آتلیه عکس دارد و می‌خواهد پرینتر انتخاب کند مدل‌های موردنیاز آن‌ها بسیار متفاوت است

با این سؤال می‌توانیم بفهمیم میزان استفاده شخص از پرینتر چقدر است و تا حدودی اطلاع کسب می‌کنیم که چه محصولی به او معرفی کنیم

  1. برای چه‌کاری می‌خواهید:

چند وقت پیش برای خرید پرینتری به‌منظور پرینتر گرفتن جزوه‌ها برای کارگاه‌ها و سمینارهای خودم به فروشگاه پرینتر رفتم و با آن فروشنده در مورد مدل‌هایی صحبت کردم که به نظر مناسب میرسید. تقریباً داشتم پرینتر موردنظر را می‌خریدم که فهمیدم قابلیت چاپ روی سی دی را ندارد که یکی از مهم‌ترین کارهایی که من می‌خواستم انجام دهم همان بود!!!

فروشنده بدون اینکه بداند برای چه‌کاری می‌خواهم یک مدل را به من معرفی کرده بود زیرا فقط می‌دانست برای کوپی گرفتن جزوه می‌خواهم.

خیلی سؤالات دیگر می‌توان گفت که به علت حجم کم این کتاب نمی‌توان از آن‌ها نام برد.

فراتر از انتظار بودن:

شاید بتوان گفت شرکت موفقی نیست که از این تکنیک استفاده نکرده باشد

واقعیت این است که با محصول یا خدمات معمولی رسیدن به موفقیت درفروش خیلی سخت یا غیرممکن است. امروز با بیشتر شدن تعداد رقبا و محصولات مشابه نیاز است یک شرکت برای موفقیت خیلی عالی باشد

زمانی که مشتریان می‌خوانند محصول یا خدماتی را خریداری کنند با انتظار ذهنی خرید را انجام می‌دهند که اگر آن انتظارات برآورده نشود،دیگر هیچ‌وقت تصمیم به خرید از آن شرکت نمی‌گیرند

اما اگر انتظار آن‌ها برآورده شود این حداقل اتفاقی است که میفتد و آن‌ها نمره قبولی به مجموعه شما می‌دهند و خیلی زود شمارا فراموش خواهند کرد زیرا یک خریدی داشته‌اند که فقط خوب بوده است.

اما برای اینکه مشتریان زیادی داشته باشیم و افراد شرکت مارا برای خرید همیشگی خود انتخاب کنند،باید فراتر از انتظارات آن‌ها ظاهر شویم

ویژگی فروشندگان ناموفق:

ناراضی بودن از شرایط اقتصادی:

چند سال قبل با مدیر فروشگاهی در کلاس زبان آشنا شدم که ازآنجایی‌که می‌دانست کار من مرتبط با آموزش کسب‌وکار هست همیشه در مورد افزایش فروش خودش با من صحبت می‌کرد

از این اتفاق حدوداً ۴سال می‌گذرد ، یادم است که آن زمان می‌گفت شرایط اقتصادی مدتی است که خوب نیست و این موضوع باعث میوشد که پیشرفت خوبی در کسب‌وکار خود نداشته باشد

حدود ۲ هفته پیش در یک فروشگاهی به‌طور اتفاقی او را دیدیم و از او حال و روز کسب‌وکارش را پرسیدم که آیا به هدف خود در کسب‌وکارش رسیده است یا خیر .

خیلی جالب بود پاسخ او مثل چند سال گذشته بود،او می‌گفت شرایط اقتصادی کشور به‌گونه‌ای است که نمی‌تواند فروش موردنظر خود را داشته باشد!!

من که از این حرف بسیار ناامید می‌شود از فرد مقابلم سعی می‌کنم هرچه زودتر به صحبتمان پایان دهم در جواب فقط به او جند کسب‌وکار در نزدیکی خودش نشان دادم که در سال گذشته فروش بسیار بالایی داشته در همین شرایط بازار!

عدم داشتن آموزش کافی !!

می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین دلایل تفاوت کسب‌وکارهای موفق و ناموفق همین مورد است. مدیران کسب‌وکارهای ناموفق فکر می‌کنند فروش یک مهارتی است که همه دارند و هر کسب می‌تواند فروشنده باشد به همین دلیلی هیچ‌وقت زمان برای آموزش و یادگیری تکنیک‌های مدیریت نمی‌کنند

اما در کنار این کسب‌وکارها مدیرانی موفقی زیادی را می‌توانیم پیدا کنیم که نه‌تنها خودشان آموزش‌های تخصصی زیادی گذرانده‌اند،‌ بلکه هزینه و وقت زیادی برای کارکنانشان می‌کند

یکی از دوستانم در جلسه‌ای، در مورد مشتری مداری می‌گفت که گوشی مشکل پیداکرده بود و برای تعمیر آن به نمایندگی آن رفته بود چند ساعت در آنجا منتظر مانده بود تا کارشناسان آن نمایندگی گوشی او را تعمیر کنند اما بعد از چند ساعت به او گفتن موفق نشدند اما برای جلب رضایت او یک پاور بانک به او هدیه دادند

دسته بندی : افزایش فروش سایت